اختلال استرس پس از سانحه؛ کودکان بيشتر در معرض خطرند

اختلال استرس پس از سانحه يکي از اختلالات اضطرابي است که پس از يک حادثه جدي به سراغ فرد مي آيد. شيوع اين اختلال اضطرابي موسوم به (PTSD) در جوامع مختلف بنا به حادثه خيزي آن ها و عوامل مختلف متفاوت است اما در کتب مطالعاتي آمده است که اين عارضه بين ۲ تا ۱۵ درصد جمعيت را درگير مي کند. اين اختلال با اختلالي موسوم به اختلال استرس حاد يا (ASD) از آن جايي افتراق پيدا مي کند که ASD معمولا بلافاصله پس از حادثه بروز پيدا مي کند

اما عارضه PTSD يک ماه پس از حادثه علائم خود را در فرد نشان مي  دهد. اين عارضه کودکان و سالمندان را که از نظر جسمي و روحي حساس هستند، بيشتر درگير مي کند و مي تواند آن ها را تحت تاثير قرار دهد. اين اختلال پس از يک حادثه کوچک به وجود نمي آيد بلکه در مواردي بروز پيدا مي کند که حوادث به گونه اي شديد تهديد کننده حيات و امنيت فرد هستند و وحشت بسيار شديدي را به وجود مي آورند. اين اختلال پس از يک بحران جدي مانند بلاياي طبيعي سيل و زلزله مرگبار، يک فاجعه بسيار شديد و تصادفات در بعضي افراد بروز پيدا مي کند و حتي گاه ممکن است ۳۰ سال پس از يک حادثه علايم خود را نشان دهد.دکتر فرح اشرف زاده، فوق تخصص مغز و اعصاب کودکان و استاد دانشگاه علوم پزشکي مشهد با اشاره به اهميت اين اختلال درباره ويژگي هاي کلي اين اختلال در افراد به خراسان مي گويد: به طور معمول به دنبال بحران هايي مثل سيل، زلزله و تصادفات، افراد واکنش هاي رواني مختلفي بروز مي دهند. طي چند دقيقه اول پس از سانحه فرد دچار رعب و وحشت مي شود در اين مرحله که بسيار کوتاه و گذر است فرد قادر به عکس العمل است. سپس قهرمان گرايي شکل مي گيرد که طي آن افراد سعي مي کنند به يکديگر کمک کنند و احساس مسئوليت مي کنند.تحريک پذيري افراد در اين مرحله بسيار بالاست و در مرحله اميدواري و فراموشي که يک هفته تا چند ماه پس از حادثه اتفاق مي افتد و واکنش هايي مثل خشم، انتقام جويي، در افراد مشاهده مي شود. ۲ تا ۳ ماه پس از وقوع حادثه نيز مرحله رويارويي با واقعيت هاست در اين زمان فرد مراحل اوليه خسران را پشت سر گذاشته، نتايج فاجعه را در زندگي فردي و اجتماعي اش مشاهده مي کند.به دنبال بروز استرس شديد رواني ناشي از يک حادثه يا ضربه، دسته اي از علائم در فرد قابل مشاهده است که مي تواند تاثير معکوسي بر عملکرد او بگذارد. ميزان تاثر افراد از وقايع اطراف تا حد زيادي تحت تاثير ميزان آسيب پذيري قبلي شخصيت فرد، وسعت و شدت ضربه يا فاجعه، ميزان تخريب و آثار سوئي که بر زندگي فردي و اجتماعي وارد شده و وضعيت حمايت ها و رسيدگي هايي که براي او اتفاق افتاده است مي باشد و معمولا علائم آن به صورت افکار مزاحم، پريشاني، بروز احساسات مزاحم و خاطرات مزاحم است که خواسته و ناخواسته ذهن فرد را درگير مي کند. افسردگي ناشي از يادآوري هاي محيطي که فرد را متاثر کرده هم در بسياري از اين افراد قابل مشاهده است. شب هنگام بيشتر کابوس و خواب وحشتناک ممکن است به سراغ فرد بيايد و از آن جايي که خاطرات مربوط به حادثه بسيار ترسناک هستند، فشار رواني شديدي به فرد وارد مي آورند، بسياري از افراد در چنين شرايطي از جنون مي هراسند اما ما به آن ها اطمينان مي دهيم که اين واکنش ها طبيعي است و باعث جنون نمي شود و با فاصله گرفتن از حادثه، کم کم رو به بهبودي خواهند گذاشت.از سوي ديگر بيش برانگيختگي رواني نيز در کودکان و بزرگسالان قابل مشاهده است اين افراد ممکن است عصبي، بي قرار و دلواپس شوند و دائما حالت گوش به زنگي داشته باشند و تمرکز حواس خود را از دست بدهند و عملکردشان در حوزه فردي و اجتماعي تحت تاثير قرار بگيرد. اجتناب هم مرحله ديگري است که فرد آن را طي مي کند و فرد ممکن است آگاهانه يا ناآگاهانه تلاش کند حادثه را به خاطر نياورد و گاه اين کار به صورت رفتار درمي آيد و به اجتناب از حضور در برخي مکان ها يا ملاقات با برخي افراد و صحبت نکردن درباره حادثه مي انجامد از دو جهت اجتناب نياز به مداخله دارد. از يک سو ممکن است محدوديت هايي در عملکردهاي فردي و اجتماعي ايجاد کند و از طرف ديگر در درازمدت مي تواند به اختلالات روحي منجر شود. يکي ديگر از مراحل اين استرس اختلالات خواب است. اين اختلالات به صورت اشکال در به خواب رفتن، بيدار شدن هاي مکرر و کابوس هاي شبانه بروز پيدا مي کند و تعادل رواني فرد را به هم مي زند و افکار مزاحم ناخواسته به مغز فرد خطور مي کند. واکنش به سوگ هم زماني است که فرد دارايي، خانواده و دوستانش را در يک حادثه يا فاجعه از دست داده و شدت علائم و زمان بروز آن به شدت فاجعه بستگي دارد و علائم به تدريج ظرف ۲ ماه به وضع طبيعي برمي گردد و محو مي شود.استاد دانشگاه علوم پزشکي مشهد درباره احتمال بروز اين عارضه در کودکان توضيح مي دهد: کودکان نيز ممکن است در اثر مواجهه با يک سانحه يا فاجعه مثل از دست دادن والدين يا مورد سوءاستفاده قرار گرفتن علائم اين عارضه را بروز دهند. روياهاي ترسناک و بدون مفهوم، وحشت هاي بي دليل، انجام بازي هاي تکراري و حالت هاي در خود فرورفتگي از علائم اختلال استرس حاد پس از سانحه در کودکان است. در صورت درمان نشدن ممکن است به اضطراب هاي شديد، از کارافتادگي و گاهي افسردگي و اختلالات جسمي منجر شود.در کودکان کمتر از ۲ سال اين عارضه به صورت گريه، بي قراري، بي علاقگي به محيط اطراف، کاهش تعامل با محيط، ترس از محيط، اشکال در به خواب رفتن، توقف در مسير تکامل مانند اشکال در راه رفتن يا حرف زدن، بيش از حد چسبيدن به مراقبان يا مادر، نداشتن واکنش به محرک هايي که کودک به طور طبيعي بايد به آن ها واکنش نشان دهد بروز پيدا مي کند. در کودکان ۲تا ۶ ساله نيز علائمي مثل پسرفت به مراحل قبلي تکلم و شروع دوباره مراحل تکلم در فرد، کنترل نکردن ادرار و شب ادراري، تحريک پذيري، بي قراري، پرخاشگري، ترس از محيط، اختلال در تمرکز و در کودکان سن مدرسه نيز همين اختلالات به اضافه افت تحصيلي، اختلال يادگيري، اختلال تغذيه و مشکلات تحصيلي بروز مي کند.هم چنين از آن جا که روان درماني در کنار دارودرماني يکي از مهم ترين گزينه هاي معالجاتي بيماران مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است، با دکتر عاطفه سلطاني فر، فوق تخصص روان پزشکي کودک و نوجوان و فلوشيپ روان پزشکي کودکان خردسال تماس گرفتيم تا درباره روان درماني کودکان خردسال مبتلا به اين اختلال بيشتر بدانيم.عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشکي مشهد يکي از عوامل زمينه ساز اين بيماري را سن پايين مي داند و به خراسان مي گويد: احتمال بروز اختلال استرس پس از سانحه در کودکان بيشتر است تا بزرگسالان و در برخي موقعيت ها تا ۹۰ درصد کودکان PTSD را تجربه مي کنند، به اين ترتيب کودکاني که در معرض حوادث ناگوار، جنگ، بيماري هاي مزمن و شديد، سوختگي و يا پيوند مغز استخوان قرار دارند، بيشتر در معرض ابتلا به اين عارضه قرار دارند. اين احتمال با وجود بيماري همزمان، مشکلات رواني در والدين، وضعيت زناشويي نامطلوب و عملکرد خانوادگي نامناسب جزو عوامل خانوادگي و روان شناختي است که ابتلا به عارضه را تشديد مي کند.از سويي از آن جا که کودکان ممکن است درک درستي از واقعه ناگوار و حادثه پيش آمده نداشته باشند، واکنش والدين تاثير قابل ملاحظه اي روي کودکان مي گذارد و اين واکنش مي تواند آسيب زننده يا حفاظتي باشد. در واقع هرچه سن کمتر باشد، واکنش هاي انطباقي کمتر است و مشکلات ارتباطي بين والدين احتمال و شدت عارضه را بيشتر مي کند. به گفته اين روان پزشک کودک در کودکان خردسال حتي الامکان از دارودرماني کمتر استفاده مي شود و روان درماني بهتر مي تواند به آن ها کمک کند. با روش هاي روان درماني از جمله بازسازي تکرار سانحه اضطراب آن ها کاهش پيدا مي کند. هم چنين طبق تحقيقات مشخص شده که بازي درماني با تکيه بر حمايت کودک، تشويق براي بيان احساسات، آموزش تکنيک هاي کنترل اضطراب، تقويت رابطه مادر و کودک باعث کاهش ترس، اضطراب و پرخاشگري مي شود. در اين جلسات به مادران نيز آموزش داده شد که چگونه احساسات خود را بيان کنند و به کودک خود اجازه دهند احساساتش را بگويد و تخليه هيجاني شود. از طرفي مکانيزم هاي آرام سازي عضلات به کودک اجازه مي دهد کودک بهتر بتواند با استرس کنار آيد. اين اختلال هرقدر ديرتر درمان شود، آسيب هاي خود را بيشتر بر فرد به جا مي گذارد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s